امیر حسینامیر حسین، تا این لحظه: 14 سال و 27 روز سن داره

امیر حسین مرد کوچک ما

هیجانات عشقک مامان

فدات بشم که با این دقت داری بازی میکنی.... دوتا عکس بی ربط به این موضوع رو هم میذارم چون خودم خیلی دوستشون دارم...     ...
5 مهر 1393

تولدت مبارک

         به تویی که دستهای کوچکت تمام دنیای من است...    هديه ات تمامي ستاره هاي آسمان ، تمامي گلهاي روي زمين ، آواز هر چه پرنده خوش صداست ، تمامي قلبم ، همه زواياي روحم و سراپاي جان و تنم ... تقدیمت  دردانه ام تولدت مبارك به یاد روزهایی که با وجود تو من و بابا بهترین لحظه هامون و تجربه کردیم ، خدایا ممنونتم. امیرحسین ماهه امیرحسین ساله   امیرحسین  ساله سلام دوستای گلم ، 27 شهریور تولد دردونه خان بود و ما یه جشن کوچولو خصوصی گرفتیم با یه کیک کوچولو و کادوهای کوچولو کنار مامان نانا و بابا ناصر ، که خیلی هم بهمون خوش...
29 شهريور 1393

از شیر گرفتن مرد بزرگ مامان چهارشنبه 19 شهریور

توبزرگ میشوی وبزرگتر.... ومن هرروز دلتنگ روزهای کودکی ات میشوم روزهای نوزادی .روزهایی که به غیر از آغوش من ماْوایی نداشتی. دلتنگ روزهایی هستم که به سرعت سپری شد. دلتنگ روزهایی که در آغوشم میخزیدی و طلب شیر میکردی و من با تمام احساسم شیره جانم را تقدیمت میکردم و تو با نگاهی تمام حس های خوب دنیا را به من میدادی..... خیلی زود گذشت.روزی که خدا یک فرشته را به من هدیه داد تا زین پس نگهدار او باشم و اکنون این فرشته روی پاهای خود راه میرود. امانتدار خدا هستم تا از تو پاسداری کنم. ازتو وزیباییهایت.مبارک باشد دهمین دندان تو جان مادر....  هرروز که میگذرد عشق من به تو صدچند...
29 شهريور 1393

مرد کوچک مادر...

پسرم : مرد کوچک مادر فدای قدو بالایت خوب به حرفهای مادرت گوش کن حرفهایِ شاید تلخ و سنگینیست اما باید از همین بچگی ات برایت بگویم تا در آینده اماده باشی برای مرد شدن مرد خوب بودن کار سختیست اینکه قوی باشی اما مهربان صدایت پر جذبه باشد اما نه بلند و مهم تر اینکه باید تکیه گاه باشی عزیز دل مادر تکیه گاه بودن سخت ترین قسمت مردانگیست اول از همه باید تکیه گاه خودت باشی و بعد عشقت عشق چیز عجیبی نیست حسی است مثل موقع هایی که صدایم میکنی : مادر من میگویم : جان مادر و به همین مقدسیست عاشقی را کم کم خودم یادت می دهم خودم عادتت می دهم به گفتن دوست دارم گل خریدن قدم زدن و غافل گیر کردن پسرم بزرگ شدن ، جدیست...
24 شهريور 1393

امیرحسین خواننده محبوب دلها...

سلام دوستای خوبم ، بازم اومدم با یه دنیا حرف که خیلیاشو نمیشه نوشت باید حس کرد، احساس می‌کنم امیرحسین خیلی سریع‌تر از نوشته‌های من داره بزرگ می‌شه ، مرد کوچکی که تا چشمی به هم زدیم یاد گرفت راه بره و مامان و بابا بگه و خیلی از کارایی که قند و تو دل من و باباش آب میکنه . یکی از اون حس هایی رو که گفتم نمیشه نوشت حس نگاه کردن به خواننده ایه که هیچ وقت از شنیدن آوازهای تکراریش خسته نمیشی ..... فدات بشم که از ته دل آواز میخونی و بعد از یک کم خوندن همه رو دعوت به تشویق کردن و دست زدن میکنی... ...
16 شهريور 1393

آرایشگاه و چیک چیک کردن موهای عسل خان

سلام ، بالاخره من و بابا جون تصمیم گرفتیم موهای گل پسر رو کوتاه کنیم ولی نه با رضایت کامل بلکه به خاطر اینکه موهای عسل خان تقویت شه و اینکه اطرافیان فرمودند که موهای بلند جلوی رشد بچه رو میگیره ! حالا این چه ربطی به رشد داره الله اعلم؟؟؟؟ خلاصه که ما هم تسلیم شدیم و امیرحسین خان و بردیم ارایشگاه بعد از کلی اشک و اه راضی به نشستن روی صندلی شدند و این تصویری که در زیر میبینید شد نتیجه ماجرا البته بعد از استحمام.... قربون فیگورای خوشگلت برم من مامانی قشنگم.... خداوندا ...     مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه و راضی کن!            تا کوچکی...
10 شهريور 1393

سخنان شیرین تر از عسل فینگیلی...

این روزها قندک خان ما کلی کلمه جدید رو میگه که خیلیاشو فقط من وبابا جونش میفهمیم ... مثلا وقتی ازش میپرسیم میخوای چکاره بشی میگه : دوتول (دکتر) بو (برو) بی ( بیا) پا (پاشو) بور(بخور) بابا دون(بابا جون) کا کا (کامیون) بوبوس (اتوبوس) مومو ( موتور) با (آب) ایندا ( اینجا) مانن دون ( مادرجون) مون (نون) ببن (برنج)گو ( گوشت) کایو ( کاهو) خنار (خیار) باب باب ( تاب تاب )بعضی کلمه هارو هم کامل تلفظ میکنه مثل دود ، بیل،پول ،و.... دو تا کلمه رو هم خیلی تکرار میکنه که معنیش رو ما هم نفهمیدیم ، شما میدونید یعنی چی؟ مانو و گیلگیلا کاش میشد زندگی تو این لحظه ها میموند ..... ممنون که میاید به وبلاگمون سر میزنید. ...
1 شهريور 1393

و باز هم دوباره رفتیم شمال....

دوستای خوبم دوباره اومدم با عکسهای شمال نقلی خان که حسابی هم بهش خوش گذشت و هر روز با هزار دوز و کلک از کنار ساحل می تونستیم بیاریمش.... یکی از علاقه های پسر گلمون سوار شدن کامیون و تراکتور و اتوبوسه که هر جا میبینه با دست نشون میده ومیگه من من من ... ما هم در صورت امکان از راننده خواهش میکنیم که چند دقیقه ایشون سوار شن و لذت ببرن . قربونش برم قیافش وقتی بالای کامیون نشسته بود دیدنی بود اینجا هم نزدیک ویلا یک عدد ماشین سنگین که اسمشو نمیدونم ولی فکر کنم ماشین باغبونی بود رو دیدیم و ادامش رو خودتون حدث بزنید.... بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید.. خدایا هزاران بار ازت ممنونم ...
1 شهريور 1393

یه عشقولانه کوچولو برای بابای عسل خان

  زندگی یعنی هر روز تو را دیدن    یعنی هر روز با تو سخن گفتن     یعنی هر لحظه در اشتیاق تو بودن      یعنی زل زدن در چشمان مهربانت   و تا عمق جان لذت بردن    زندگی یعنی همین لبخندهای پنهان تو وقتی از علاقه ام برایت میگویم زندگی یعنی چشیدن طعم دستهایت وقتی که دستانم را میفشارد زندگی یعنی تو ... من این روزها هوای زندگی کردن دارم !!!!! تقدیم به عشق زندگیم که وجودش گرمابخش زندگیمه....   ...
28 مرداد 1393

باز رفتیم شمال 17/5/93

بازم سلام ، یه سفر کوچولو رفتیم شمال که خیلی خوش گذشت....هوا هم عالی بود ، عشق کوچولوی ما هم کنار ساحل کلی بازی کرد ، داریم از تعطیلات بابا نهایت استفاده رو می بریم. خدایا به خاطر همه خوبیات ممنونتم............... ...
18 مرداد 1393